نوبهار است در ان کوش که خوش دل باشی
که بســـی گـــل بدمد باز تــو در گـــل باشی
من نگویم که کنــون با که نشین و چه بنوش
که تو خـود دانی اگر زیـــرک و عاقــل باشی


دلـت را بتـکان ...
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ... 
خـانه تـکانی دلـت مبـارکقلب






تاريخ : جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : امیرحسین مهدوی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.